غزل شمارهٔ ۴۰۴ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
گر به رنگی قانعی در خرقه خز
جامه گه ازرق کنی، گاهی سیاه
جامه خود دانی، تو مردم را مرز
آخرت زندان تن خواهد شدن
این که بر خود میتنی چون کرم قز
گر تو ایزد را بدین خواهی شناخت
نیک دور افتادهای، سودا مپز
چون نخواهی فهم کردن، زان چه سود؟
گر منت مشروح گویم، یا لغز
محتسب گو: در پی رندان مرو
کین جماعت را نباشد سنگ و گز
عیب مستان کم کن و در مجلس آی
گر ننوشی بادهای، سیبی بگز
باده خوردن در بهار ار ظلم بود
در زمستان خود نمیجوشید رز
گوش داری گفتهای اوحدی
تا که لؤلؤ را بدانی از خرز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت خودآگاهی و شناخت درونی اشاره میکند. او میگوید که لباس و ظواهر نمیتوانند نشاندهنده ماهیت واقعی انسان باشند و آنچه مهم است، شناخت خود و ارتباط با خداوند است. همچنین بر لزوم دوری از قضاوتهای سطحی و نفرت از دیگران تأکید میکند و دعوت به شرکت در شادی و لذتهای حلال میکند. شاعر به دقت در سخنان و تجربیات گذشتگان اشاره میکند تا خواننده بتواند ارزشها و هشیاری درون خود را درک کند.