نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای پرتوِ روح‌ُالقُدُس تابان ز رخسارِ شما

نورِ مسیحا در خمِ زلفِ چو زُنّارِ شما

هم لفظتان انجیل‌خوان، هم لهجتان داوودسان

سِرِّ حَواریون نهان در بَحرِ گفتارِ شما

شَمّاس از آن رخ جفتِ غم، مَطران پریشان دم به دم

قِسّیسِ دانا نیز هم بیچاره در کارِ شما

اعجازِ عیسی در دو لب پنهان صلیب اندر سَلَب

قندیلِ رُهبان نیم شب تابان ز رخسارِ شما

از لَعلِتان کوثر نمی، وز لفظتان گردون خمی

میلادِ شادی‌ها همی از روزِ دیدارِ شما

زان زلف‌های جان‌گُسِل تسبیحِ یوحَنّا خِجِل

صد جاثِلیقِ زنده‌دل چون من خریدارِ شما

گردی ز عشق انگیخته، بر گَبر و ترسا بیخته

خونِ مسلمان ریخته در پایِ دیوارِ شما

ای عیدتان بر خام خُم گوسالهٔ زَرّینه سُم

فِسحِ نَصاری گشته گم در عیدِ بسیارِ شما

دِیرَش زمین بوسد به حد، رُهبان از او جوید مدد

چون اوحدی یَوم‌الْاَحَد آید به زنهارِ شما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف ویژگی‌های روحانی و زیبایی چهره و کلام شخصی می‌پردازد که به نظر می‌رسد به شخصیت مقدسی اشاره دارد. او از نور مسیحایی در زلف‌ها و صدای دلنشین او صحبت می‌کند که در کلامش نجابت و حکمت نهفته است. شاعر به پیروان او اشاره کرده و بیان می‌کند که عشق و محبت او تأثیرات عمیقی بر دیگران دارد. همچنین، شاعر از تفاوت‌های مذهبی و فرهنگی نیز سخن می‌گوید و به امید و شادی‌هایی که از دیدار با این شخصیت معنوی ناشی می‌شود، اشاره می‌کند. در نهایت، او دعای کمک و نجات را از این شخصیت خدایی خواستار است.