نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نرگس تو فتنه و در فتنه خواب‌ها

زلف تو حلقه‌حلقه و در حلقه تاب‌ها

حوران جنت ار به کمالت نگه کنند

در رو کشند جمله ز شرمت نقاب‌ها

دست قضا چو نسخهٔ خوبان همی‌نبشت

روی تو اصل بود و دگر انتخاب‌ها

گر پرتوی ز روی تو در عالم اوفتد

سر بر کند ز هر طرفی آفتاب‌ها

آخر زکات این همه خوبی نه واجبست؟

منعت که می‌کند که نکردی ثواب‌ها؟

فردا مگر گناه نباشد مرا به حشر

کامروز در فراق تو دیدم عذاب‌ها

من می‌کنم دعا و تو دشنام می‌دهی

آری، بر تو کم نبود این جواب‌ها

از اشک دیده بر ورق روی چون زرم

گویی مگر به سیم کشیدند باب‌ها

امشب چنان گریسته‌ام که اشک چشم من

همسایه را به خانه در افکند آب‌ها

بر خوان سینه از دل بریان نهاده‌ام

در رهگذار خیل خیالت کباب‌ها

غیری در اشتیاق تو گر نامه‌ای نوشت

شاید که اوحدی بنویسد کتاب‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه‌ای به نام نرگس پرداخته است. شاعر به زلف‌های حلقه‌مانند او اشاره می‌کند و می‌گوید که چقدر او در خواب‌ها و خیالاتش اثرگذار است. شاعر معتقد است حتی اگر حوران بهشت هم به زیبایی او نگاه کنند، خواهند فهمید که او از شرم پوششی بر چهره ندارد. او به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی نرگس اصل و بنیاد همه زیبایی‌هاست و هر نور و تابشی از روی او بر روی زمین می‌افتد. شاعر به احساس عذاب و فراق ناشی از دوری نرگس می‌پردازد و در عین حال دعا می‌کند اما از معشوقه‌اش دشنام می‌شنود. او همچنین احساس می‌کند که اشک‌هایش بر روی کاغذ به شکل گنجی زینت می‌یابد و می‌افزاید که شب‌ها به شدت می‌گرید و کاش اشک‌هایش به خانه همسایه‌اش جاری شود. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که دیگران نیز در عشق او شعری بنویسند. این شعر از احساسات عمیق و عاشقانه‌ی شاعر نسبت به نرگس حکایت می‌کند.