غزل شمارهٔ ۴۱۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
به خورخانه نسیم هوای میکده بس
ز میر و خواجه ملولیم، بعد ازین همه عمر
حضور و صحبت رند و گدای میکده بس
به منعمان بهل آواز چنگ رندان را
ترانهٔ سبک از جار تای میکده بس
ز قلیههای بزرگان سر که پیشانی
مرا سه جرعهٔ بر ناشتای میکده بس
گرم به صفهٔ صدر ملک نباشد بار
نشستنم به میان سرای میکده بس
مرا به صومعه، گو: شیخ شهریار مده
سر مرا به جهان خشتهای میکده بس
گر اوحدی دگری را دعا کند گو: کن
مرا دعای مغان و ثنای میکده بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت و جذابیت محیط میکده - که نماد آزادی و خوشی است - در مقایسه با زندگی خشک و خالی از روح در محیطهای دیگر اشاره دارد. شاعر از زندگی در کنار رندان و گدایان میکده، از نوشیدن شراب و لذت بردن از آوازها و موسیقی آنجا سخن میگوید. او از بیحوصلگی و خستگی از زندگی اجتماعی و سیاسی سخن میگوید و ترجیح میدهد به جای وابستگی به مقامات و بزرگترها، در کنار رندان و جوانان زندگی کند. در نهایت، شاعر دعا و مهر مغان را به دعاهایی که از دیگران برایش میشود ترجیح میدهد و این نشاندهنده تمایلش به سادگی و خلوص عشق و دوستی است.