غزل شمارهٔ ۴۲ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
به فال نیک ندارم جدا شدن ز شما
مگر اجل برهاند مرا ز عشق، ارنه
به زندگی نتوانم رها شدن ز شما
اگر ز خوی شما داشتی خبر دل من
عجب نداشتمی بیوفا شدن ز شما
ازین صفت که به بیگانگی همی کوشید
کرا بود طمع آشنا شدن ز شما؟
دلم بدین صفت ار پایمال غصه شود
گریختن زمن و در قفا شدن ز شما
غم شما گر ازین سان کشد گریبانم
چه پیرهن که بخواهد قبا شدن ز شما
به اوحدی طمع پارسا شدن مکنید
که بعد ازین نتوان پارسا شدن ز شما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر ابراز میکند که حتی اگر بخواهد، نمیتواند از عشق و ارتباطش با معشوق جدا شود و تنها مرگ میتواند او را از این عشق رها کند. او احساس میکند که اگر معشوق از حال دل او باخبر بود، هرگز بیوفایی نمیکرد. همچنین، شاعر به حسرت ناشی از جداییاش از معشوق اشاره میکند و میگوید که غم معشوق بر او چنان تاثیر میگذارد که نمیتواند حتی تصور کند چگونه میتواند زندگی را بدون او ادامه دهد. در پایان نیز به این نکته اشاره دارد که تلاش برای پارسایی و خودسازی در شرایطی که عشق چنین وجود دارد، بیهوده است.