نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش

تا چرا این خسته‌دل را دور کرد از یار خویش؟

حیف می‌داند که بعد از چند مدت بیدلی

شاد گردد یک زمان از دیدن دلدار خویش

هر کسی را میل با چیزی و خاطر با کسیست

مؤمن و سجادهٔ خود، کافر و زنار خویش

آن که هر ساعت به نوعی صاع در بارم نهد

شرمسارش کردمی گر باز کردی بار خویش

گفت و گوی عیب جویانم به وجهی سود داشت

کان طبیب آگاه گشت از محنت بیمار خویش

حاجت اینها نبود، از حال من پرسد رقیب

گو: بیا، تا من بخوانم پیش او طومار خویش

کیسهٔ خویش ار به طراری کسی دیگر نهفت

من نمی‌دانم نهفتن کیسه از طرار خویش

ماجرای عشق را روزی بگویم پیش خلق

ور نگویم، عاشقی خود میکند اظهار خویش

من که بر اقرار عشق خود گرفتم صد گواه

باز منکر چون توانم گشت بر اقرار خویش؟

دشمنان را گر خوش آید ورنه، میدانم که دوست

عاقبت رحمت کند بر عاشقان زار خویش

ای که از من کار خود را چاره می‌جویی که چیست؟

این مجوی از من، که من خود عاجزم از کار خویش

هر چه گویی بعد ازین از عشق گوی! ای اوحدی

تا پشیمانی نباید خوردن از گفتار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تعبیر احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری از معشوق می‌پردازد. او از شرم دشمنانش سخن می‌گوید که باعث دور شدن او از یار شده‌اند و به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی به نوعی با چیزی یا کسی در ارتباط است. شاعر به حالی اشاره می‌کند که معشوق وقتی او را ببیند، ممکن است شاد شود، ولی او خود را درگیر عذاب‌های دل می‌بیند. همچنین به اخلاقیات و مشکلات شخصی می‌پردازد و می‌گوید هر کسی مشکلات خود را دارد و ضعف‌هایش را نمی‌تواند از دیگران پنهان کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که ابراز عشق و احساسات خویش اهمیت دارد و نباید از این ابراز پشیمان شد.