غزل شمارهٔ ۴۴۸ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
خرد را لبت کرد تلقین عشق
برین رقعه ننهاد شاهی قدم
که ماتش نکردی به فرزین عشق
ازین بیشه شیری نیامد برون
که او را نکشتی به زوبین عشق
ز بهر شکاردل خستگان
بر اسب بلا بستهای زین عشق
کسی با خیالت نخسبد دمی
که بر وی نخوانند یاسین عشق
برین آستان دعوت هیچ کس
نگردد روا جز به آیین عشق
من آن باد را خاک خواهم شدن
که بوی تو میآرد از چین عشق
تو ای عالم شهر، اگر عاقلی
سکونت مجوی از مجانین عشق
گر این خلق هر کس به دینی روند
مباد اوحدی را به جز دین عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف عشق و زیباییهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق باعث شکلگیری عشق شده است و عشق به نوعی راهنمایی عقل و خرد است. او تأکید میکند که هیچ چیز جز عشق، نمیتواند دلهای خسته را شفا ببخشد و هیچکس بدون یاد عشق آرامش نخواهد داشت. شاعر در نهایت میگوید که خود را فدای عشق میکند و عشق را بالاترین دین میداند، به طوری که هرکس جز عشق را بپذیرد، به خطا رفته است.