غزل شمارهٔ ۴۵۰ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زاهدان را گذاشتیم به جنگ
ما و جام شراب و نغمهٔ چنگ
نه پی مال میرویم و نه جاه
نی غم می خوریم و نه ننگ
نه به اقرار دوستان شادیم
نه به انکار دشمنان دلتنگ
نه به شاهیم طامع و نه به میر
نه به بوییم غره و نه برنگ
سر مظلوم و آرمان در پیش
تیغ ظالم شکارشان در چنگ
کرده از ما کسان به کیسه شکر
خورده از ما خسان، به کاسه شرنگ
آنکه ما را نمیهلد در شهر
سر، بهل تا همی زند بر سنگ
ننیوشیم پند زاهد خشک
جان دهیم از برای شاهد شنگ
نه به مال کسی بریم آشوب
نه به خون کسی کنیم آهنگ
نه به آیین ما کسی را راه
نه بر آیینهٔ کس از ما زنگ
بر سریر سخن نشسته به کام
اوحدی فر و اوحدی فرهنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زندگی و نگرش خود نسبت به دنیا و مسائل آن میپردازد. او اعلام میکند که به دنبال ثروت و مقام نیست و نه نگران شادمانی دوستان است و نه نگران دلتنگی دشمنان. او از ظلم و ستم با نگرانی و بیتفاوتی سخن میگوید و به بیاعتنایی به نصایح زاهدان اشاره میکند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید دارد که راستی و حقیقت برای او مهمتر از دنیاست و او از چیزهای مادی و دنیوی دوری میگزیند و به زندگی در لحظه با عشق و هنر اهمیت میدهد. در کل، این شعر بیانگر رویکردی آزاداندیشانه و عاشقانه به زندگی است.