غزل شمارهٔ ۴۴۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک
خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر
وانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک
هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمی
هم روشن از دو لعل تو در دیده مردمک
آدم ز حسن روی تو گر بهره داشتی
از دیدنش به سجده بپرداختی ملک
صورتگران چین اگر آن چهره بنگرند
نقش نگارخانهٔ چین را کنند حک
گر چهرهٔ چو ماه به بامی برآوری
خورشید را ز شرم تو پنهان کند فلک
تنها نه اوحدیست به دام تو مبتلا
کین حال نیز در همه جایست مشترک
گر در وفای من بگمانی، بیازمای
زر خالصست و باک نمیدارد از محک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبه خاص یک معشوق سخن میگوید. شاعر با ستایش از چهره و ویژگیهای ظاهری معشوق، میگوید که هیچ کس به زیبایی او نرسیده و همه نسبت به او خضوع دارند. او همچنین به تعابیری از عشق و وفا اشاره میکند و میخواهد نشان دهد که وفای خود را با محبت خالص و بدون ترس از آزمایش نشان میدهد. شاعر با بیان اینکه زیبایی معشوق قابل مقایسه با هیچکس نیست، احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز میکند.