غزل شمارهٔ ۵۱۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
و گر من زو شوم پنهان به پیدایی کشد زارم
دو رنگی در میان ما به یک بار آن چنان کم شد
که غیر از نقش یک رنگی، نه او دارد، نه من دارم
دلم گر چشم اقراری براندازد به غیر او
دو چشم او برانگیزد جهانی را به انکارم
مرا از بس که او دم داد و دل غم دید در عشقش
غمش بگسیخت تسبیحم، دمش دربست زنارم
میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال او
از آن شب واله و حیران، نه در خوابم، نه بیدارم
تو از هر چاردیواری نشان من چه میپرسی؟
که یار از شش جهت بیرون و من در صحبت یارم
کسی کو جان من باشد چه با او دوستی ورزم؟
نباشد دوستی با او که خود را دوست میدارم
ز باغ ورد او دوری نخواهم کرد تا هستم
بهل، تا داغ ورد او بسوزد اوحدیوارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و حالتی از شیدایی میپردازد که در آن، معشوق و عاشق به گونهای با یکدیگر پیوند خوردهاند که هیچیک از آنها دیگر نمیتواند از دیگری جدا باشد. او بیان میکند که اگر معشوق در کنار او باشد، همه چیز به شیدایی میانجامد و اگر پنهان شود، عاشق به شدت دلتنگ و ناراحت میگردد. این دو رنگی و دوگانگی در رابطهی آنها به حدی کم شده است که تنها یک رنگ باقی مانده و هیچیک از آنها نمیتوانند بدون دیگری زندگی کنند. شاعر به اوج عشقش و تأثیری که حضور معشوق بر او دارد اشاره میکند و میگوید که حتی در حالت خواب و بیداری نیز فکر و خیال معشوق او را رها نمیکند. او از دوستی با دیگران سر باز میزند و تنها در جستجوی دوستی با معشوق خویش است و به دنبال حفظ چنین رابطهای تا زمان حیاتش میباشد.