نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم

که بی‌او آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم

ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه

حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم

مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی

بجز عکس خیال او، که پیش چشم تر دارم

ز بیم آنکه چشم من ببیند روی غیر او

نمی‌یارم که از خلوت زمانی سر بدر دارم

به حکم آنکه جای او قمر می‌بیند از گردون

من محروم سر گردان عداوت با قمر دارم

مرا امروز بگذارید همراهان، درین منزل

که من، حال، ز آب دیده سیلی بر گذر دارم

مپرس، ای اوحدی، کز چه دلت عاقل نمیگردد؟

حدیث عقل فردا کن: که امشب دردسر دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است از شاعر معروف که در آن احساسات عمیق و غمناکی را درباره دوری از محبوب خود بیان می‌کند. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی با زبان زیبا و تصویری سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق او چنان عمیق است که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند توجه او را جلب کند. او در این غم و اندوه تنهاست و اجازه نمی‌دهد که به غیر محبوبش نگاه کند. همچنین به شدت از حال خود آگاه است و در این شرایط نمی‌تواند به عقل و منطق خود رجوع کند. شاعر در پایان از همراهانش می‌خواهد که او را در این حالت رها کنند و او را در غم خود تنها بگذارند.