نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم

که بوی دوست می‌آرد نسیم باد نوروزم

به عشقم سرزنش کردی ،ببین آن روی را امشب

که عذرم خود ترا گوید که: من روشن‌تر از روزم

مگو احوال درد من به پیش هر هوسبازی

که جز عاشق نمی‌داند حکایت‌های مرموزم

رها کن، تا بمیرد شمع پیش او ز رشک امشب

که چون باید ز عکس او دگر بارش بر افروزم

رقیب از رشک من هر دم گریبان گو: بدر بر خود

که من چشم از جمال او نمی‌دانم که: بردوزم

من مفلس نمی‌خواهم جلوس تخت فیروزه

که از رخسار او، حالی، جلیس بخت پیروزم

نگارینا، چه بد کردم؟ که نیک از من شدی غافل

نه نیکست این که آزردی به گفتار بد آموزم

من از حیرت نمی‌دانم حدیث خویشتن گفتن

ز قول اوحدی بشنو سخن‌های جگر سوزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق خود اشاره کرده و از باده‌ای می‌خواهد که دلش را به نور دوست روشن کند. او به عشق و محبتش اذعان می‌کند و از سرزنش‌ها و قضاوت‌های دیگران در مورد عشقش سخن می‌گوید. شاعر به احوال خود اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که تنها عاشقان می‌توانند عمق احساساتش را درک کنند. او از مسابقه عشق و رقابت با دیگران سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی محبوبش برای او ارزشی بیشتر از تمام جاه و مقام‌ها دارد. در انتها، از جدایی و درد ناشی از عشق می‌گوید و به حیرت خود در بیان احساساتش اشاره می‌کند.