نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم

دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم

گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بست

هم به زلف تو، که دیوانهٔ آن زنجیرم

کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بود

هم به شمشیر تو روزی به شهادت میرم

صد گریبان بدریدیم ز شوق تو و نیست

قوت آن که گریبان مرادی گیرم

صوفیان را خبر از عشق جوانی چون نیست

در گمانند که: من نیز مریدی پیرم

گر سری در سر او رفت چه چیزست هنوز؟

بسر دوست، که مستوجب صد تشویرم

اوحدی پند لطیفست و نصیحت، لیکن

با حریفان ، عجب، ار پند کسی بپذیرم!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از مرگ در پای هوی و هوس سخن می‌گوید و به شدت از کمبود دسترسی به معشوقش ابراز نارضایتی می‌کند. او همچنین به شوق عشق و ناتوانی در کنترل این احساسات اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوقش بخواهد، او به خاطر عشقش جانش را فدای او می‌کند. همچنین به تمایز میان صوفیان و جنبه‌های عشق جوانی پرداخته و به احساسات درونی‌اش اشاره می‌کند، و بیان می‌کند که حتی نصیحت‌ها نیز نمی‌تواند او را تغییر دهد. در کل، شعر نمایانگر عشق شدید و پیچیده، همراه با درد و خواسته‌های ناامید کننده است.