غزل شمارهٔ ۵۲۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
یک بوسه به زور از لب آن ماه بگیرم
دانم که: دهد عقل نکوخواه مرا پند
لیکن عجب ارپند نکوخواه بگیرم
تا هیچ کسم راز دل ریش نداند
این اشک روان بر رخ چون کاه بگیرم
هر چند بکوشید که بیگاه بیاید
من نیز بکوشم که ز ناگاه بگیرم
گر زانکه به بالای بلندش نرسد دست
در دست کنم زلفش و کوتاه بگیرم
از چاه زنَخ گر ندهد آب، چو دزدان
بر قافلهٔ عشق سر چاه بگیرم
دست ار به رکابش نتوانیم رسانید
باشد که عنان دل گمراه بگیرم
زان ساعد و زلف ار کمری سازم و طوقی
تاج از ملک و باج سر از شاه بگیرم
با اوحدی ار حیلت روباه کند خصم
من نیستم آن شیر که روباه بگیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و تمایل به دستیابی به معشوق است. شاعر از حالت مستی و سرخوشیاش صحبت میکند و میخواهد از لبان معشوق بوسهای بگیرد، حتی اگر عقل او را از این کار باز دارد. او میگوید که نمیخواهد کسی از راز دلش باخبر شود و به همین دلیل اشکهایش را پنهان میکند. شاعر در تلاش است تا به دوستش نزدیک شود و اگر دستش به او نمیرسد، از طریق زلفش او را بگیرد. او همچنین به خطرات عشق اشاره میکند و اینکه در مواجهه با مشکلات، به دنبال راهحلی است. در نهایت، او با صداقت و دلی قوی، خود را از ترفندهای دیگران محفوظ میدارد.