نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم

خانهٔ عقل به یک بار برانداخته‌ایم

بر دل ما دگر آن یار کمان ابرو تیر

گو: مینداز، که ما خود سپر انداخته‌ایم

هیچ شک نیست که: روزی اثری خواهد کرد

تیر آهی که به وقت سحر انداخته‌ایم

ای که قصد سر ما داری، اگر لایق تست

بپذیرش، که به پای تو در انداخته‌ایم

به جفا از در خود دور مگردان ما را

تا بجوییم دلی را که در انداخته‌ایم

قدر خاک درت اینها چه شناسند؟ که آن

توتیاییست که ما در بصر انداخته‌ایم

اوحدی راز خود از خلق نمی‌پوشاند

گو: ببینید که: ما پرده در انداخته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که نگاه به او باعث ناپدید شدن عقل و تدبیرش شده است. او از تیرهای عشق و حسرتی که به دلش زده می‌شود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که این تیرها حتماً روزی اثر خواهند گذاشت. شاعر به محبوب خود می‌گوید که اگر لایق اوست، باید این عشق و دل‌باختگی‌اش را قبول کند. او همچنین درخواست می‌کند که محبوبش از او دور نشود، زیرا او به دنبال دلی می‌گردد که خود را در آن انداخته است. در پایان، شاعر به این معنا می‌رسد که راز عشقش را هرگز پنهان نمی‌کند و به دیگران می‌گوید که پرده از دل‌باختگی‌اش برداشته است.