نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان

نقش مرا فرو شست از لوح نیک نامان

ای همرهان، به منزل گر بازگشت باشد

با قوم ما بگویید احوال دل به دامان

زین پیش جمع بودم و اکنون نمی‌گذارد

دستم به کار دانش، پایم بزیر دامان

خواری کند پیاپی و آنگاه بر چه دلها؟

یاری کند دمادم و آنگاه با کدامان؟

در آتشم بسوزد هر ساعتی ولیکن

بی‌حاصلست گفتن اسرار خود به خامان

ذوق تمام دارد گفتار من ولیکن

نیکو نمی‌نشیند در طبع ناتمامان

روزی رقیب خود را گر بر گذر بینی

چندین لگد مزن، گو، در کار پست نامان

ای اوحدی، چه جویی از عشق نام نیکو؟

کز عشق هیچ کس را کاری نشد به سامان

از جور او شکایت چندین مکن، که این جا

بسیار جور بینی از خواجه بر غلامان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او از بازگشت یک معشوق سخن می‌گوید که بر او تأثیر می‌گذارد و نام نیک او را از یاد می‌برد. شاعر به دوستانش توصیه می‌کند که اگر معشوق برگردد، وضعیت او را به قومش بگویند. او به تنهایی و حالتی که دارد اشاره می‌کند و از درد و زجرهایی که در اثر عشق می‌کشد، صحبت می‌کند. دل‌مشغولی او از بی‌فایده بودن بیان رازها به افرادی که درک نمی‌کنند، نمایان است. شاعر در نهایت به بی‌ثمر بودن شکایت از ظلم معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق هیچ‌کس به راحتی به هدف خود نمی‌رسد.