غزل شمارهٔ ۶۵۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
انگشت رنگ داده و انگشتوانه بین
روی سیاه چرده و زلف سیاه کار
چشم سیاه تنگ خوش جاودانه بین
در باغ عارضش ز برای شکار دل
زلف چو دام بنگر و خال چو دانه بین
با آن غرور و غفلت و خردی و بیخودی
یک بوسه زو طلب کن و پنجه بهانه بین
گرد میان لاغر آن خان نیکوان
پیچیده دایم آن کمر تنگ خانه بین
از دست زلف هندوی او جور میبرم
بخت مرا نگه کن و حال زمانه بین
مرد اوحدی ز داغ غمم او هزار بار
با آن دو دل حکایت مرد یگانه بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقهای است که دلها را تسخیر کرده است. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری معشوق میپردازد و از زلف و خال او به عنوان دامی برای شکار دلها یاد میکند. همچنین، او از احساساتی چون غم و اشتیاق ناشی از عشق صحبت میکند و به شدت تحت تأثیر این عشق قرار دارد. در نهایت، شاعر به قدرت و اثرگذاری معنوی معشوق اشاره میکند که باعث میشود غم و درد خود را فراموش کند و به نعمتهای عشق توجه کند.