نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین

چشمی که بیند غیر او ما را نشاید بعد ازین

دل را چو با دیدار او پیوند و پیمان تازه شد

در چشم ما جز روی او بازی نماید بعد ازین

خود را چو دادیم آگهی از ذوق حلوای لبش

لذت نیابد کام ما، گر شهد خاید بعد ازین

در دستگاه چرخ اگر اندوه و محنت کم شود

از پیش ما گو: خرج کن چندان که باید بعد ازین

بس فتنه زایید آسمان، در دور چشم مست او

از روزگار بی‌وفا تا خود چه زاید بعد ازین

با زلف آن دلدار چون باد صبا گستاخ شد

یا عنبر افشاند هوا، یا مشک ساید بعد ازین

ای یار نیکوکار، تو تدبیر کار خویش کن

کز ما به جز سودای او کاری نیاید بعد ازین

تا این زمان گر نطق ما تقصیر کرد اندر سخن

بر یاد آن شیرین دهان شیرین سراید بعد ازین

گو: آزمایش را ببر گردی ز خاک اوحدی

گر در جهان آشفته‌ای عشق آزماید بعد ازین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیان می‌کند که پس از تجربه عشق حقیقی، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند انسان را راضی کند. شاعر از زیبایی و تاثیر عمیق چهره و زلف محبوب می‌گوید و تأکید می‌کند که دلش به او گره خورده و هیچ چیز دیگر در زندگی‌اش اهمیت ندارد. همچنین، شاعر از مشکلات و رنج‌های زندگی می‌گوید که با وجود عشق، قابل تحمل‌تر می‌شود، و به محبوبش توصیه می‌کند که به کارهای خود بپردازد، چرا که هیچ چیز جز عشق او برایش اهمیت ندارد. در پایان، شاعر به آزمایش عشق اشاره کرده و می‌گوید که عشق واقعی انسان را به سوی حقیقت هدایت می‌کند.