نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو

بس می‌خروشد آن سخن دل‌خراش تو

زرقی همی فروشی و شهری همی خری

دخل گزاف بنگر و خرج بلاش تو

گویی که: دین پرستم و دنیا پرست نه

وانگه ز بیست خواجه فزون‌تر معاش تو

بر روی راه این دو سه حیوان، به راستی

کمتر ز دام نیست دم دانه‌پاش تو

گه راز خود ز خلق بپوشیده‌ای، ولی

روی زمین پرست ز تشویق فاش تو

فردا کجا خلاص دهی آن مرید را؟

کامروز قرض‌دار شد از بهر آش تو

با اوحدی مباف کرامات خود، که هیچ

کاری نمی‌رود ز بباش و مباش تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از کسی می‌پردازد که فقط در پی آشکار کردن محبت و جذابیت خود برای دیگران است. او بیان می‌کند که این شخص به جای برقراری ارتباط صادقانه و واقعی با دیگران، از دغدغه‌های مادی و ظاهری بهره می‌جوید. شاعر به تناقضات موجود در رفتار این فرد اشاره می‌کند و از او می‌پرسد که چگونه می‌تواند به دیگران کمک کند در حالی که خود گرفتار مشکلات مالی است. در پایان، شاعر تأکید می‌کند که نباید به کرامات و توانایی‌های این شخص اعتماد کرد، چرا که او در واقع فقط به خود مشغول است و به دیگران کمک نمی‌کند.