نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گر دهد یارت امان ایمن مشو

ور ببخشاید، به جان ایمن مشو

آن زمان کت گوید: ای من جمله تو

جمله مکرست، آن زمان ایمن مشو

روی او را گر ببینی آشکار

باز خواهد شد نهان، ایمن مشو

گر کنارت، گوید: از زر پر کنم

تا نبندی در میان، ایمن مشو

وقت بیگاهست، ها! گامی بپوی

دزد همراهست، هان! ایمن مشو

گر شوی ایمن ز خوف دزد، نیز

از خلاف کاروان ایمن مشو

ور نماز و روزه گمراهت کند

از غرور این و آن ایمن مشو

چون نهد دیوانه‌ای دانات نام

عاقلی؟ خود را بدان، ایمن مشو

از کرامات ار بپری در هوا

از هوا و از هوان ایمن مشو

ای که اندر بی‌نشانی می‌روی

از حریف بی‌نشان ایمن مشو

اوحدی،چون سرش آمد بر زبان

سر نگه دار، از زبان ایمن مشو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توضیح خطراتی می‌پردازد که انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه‌اند. او به مخاطب هشدار می‌دهد که نباید به ظاهر امور اعتماد کند، زیرا ممکن است توهم‌های غیر واقعی آدمی را در احساس امنیت گمراه کند. حتی اگر کسی وعده‌هایی به او بدهد یا در وضعیتی آرام به نظر برسد، باید محتاط باشد و از خیانت یا ضرر پنهانی آگاه باشد. شاعر تأکید می‌کند که بی‌احتیاطی یا غرور ممکن است انسان را به خواب ببرد و او را از خطرها دور کند. در نهایت، او به این نتیجه‌گیری می‌رسد که هیچ‌کس نمی‌تواند به طور کامل ایمن باشد، به‌خصوص اگر شناخت درستی از محیط و افرادی که در اطرافش هستند نداشته باشد.