نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه

بسته شادروان خوبی گرد ماه

در سر زلف تو صد لیلی اسیر

در زنخدان تو صد یوسف به چاه

قاتلت چون سایه بر راه افگند

آفتاب آنجا چه باشد؟ خاک راه

کس گناهی بر تو نتواند نشاند

خون خلقی گر بریزی بی‌گناه

آه! کز شوق تومیسوزیم و نیست

زهرهٔ آن کز غمت گوییم: آه!

صبر میورزیم و غماز آب چشم

عشق می‌پوشیم و رنگ رخ گواه

عاقبت دودی بر وزن بر شود

چند شاید داشت این آتش نگاه!

بی‌تو در گور آنچنان گریم که اشک

از سر خاکم برویاند گیاه

اوحدی گر کشته شد عمر تو باد

قتل درویشی چه باشد پیش شاه؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و معشوقه‌اش سخن می‌گوید و به ستایش زلف سیاه او می‌پردازد. او از عشق و شوق شدید خود می‌نالد و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند او را به گناه متهم کند. احساسات عمیق و غم‌انگیز عشق را بیان می‌کند و به آینده‌ای تیره و ناسازگار بدون معشوق اشاره دارد. شاعر همچنین به سرنوشت خود و دیگران که به خاطر عشق رنج می‌برند، می‌اندیشد و در نهایت به قربانی شدن در راه عشق اشاره می‌کند.