نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده

بر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده

از خاک در گذشته، افلاک در نوشته

یک باره روح گشته، تن را طلاق داده

چون عاشقان جانی،در حال زندگانی

هفتاد بار مرده، هشتاد بار زاده

آهنگ کار کرده، تن را حصار کرده

وین نفس خوار کرده، چون خاک اوفتاده

آفاق را سترده، انفس مگس شمرده

رخت از ازل ببرده، رخ در ابد نهاده

هر کثرتی که دیده، در سلک خود کشیده

از جملگان بریده، در وحدت ایستاده

چون لوح ساده کرده دل را ز جمله نقشی

پس نام او نوشته بر روی لوح ساده

خود را شمرده با او چون صفر در عددها

او را بدیدهٔ در خود چون می ز جام باده

دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته

ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و وضعیت عارف می‌پردازد. عارف باید مانند دریا باشد، دارای عمق و سکوت، در حالی که ظاهرش باز و گشوده است. او به طور همزمان در مرتبه‌ای است که از زمین عبور کرده و به آسمان‌ها رسیده و روحش از جسم رها شده است. زندگی او مانند زندگی عاشقان است که بارها مرده و دوباره زاده شده‌اند. جسمش را کار کرده ولی نفسش را به خاک فرو افتاده است. او کثرت‌ها را کنار زده و به وحدت رسیده، دلش را مانند لوحی ساده کرده و نام خداوند را بر آن نوشته است. او خود را در آینه خدا می‌بیند و مانند می در جام عشق است. در نهایت، او از دنیای وجود رها شده و به سیر و سلوک روحانی پرداخته است.