نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ساقیا، خیز و یک دو جام بده

می گلرنگ لاله فام بده

دهن همچو قند را بگشای

بی‌دلان به بوسه کام بده

دلم از شربت حلال گرفت

ساغری بادهٔ حرام بده

تو غلام که‌ای؟ نمی‌دانم

قدحی، ای منت غلام، بده

به سلامت چو میروی، ای باد

آن پری را ز من سلام بده

گو که: از نام ما نداری ننگ

ساعتی ترک ننگ و نام بده

همه داری تو هر چه می‌باید

من چه گویم ترا: کدام بده؟

سخن لعل آبدار بگوی

خبر قد خوش خرام بده

تا که دیگ وصال پخته شود

اوحدی را شراب خام بده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت از ساقی برای پر کردن جام و نوشاندن شراب می‌پردازد. شاعر از ساقی می‌خواهد که برای دل‌باختگان جامی پر کند و صحبت از عنایتی دارد که باید به می‌خواران شود. او از دل خود می‌گوید که از شربت حلال خسته شده و خواهان شراب حرام است. در ادامه، از باد نیز درخواست می‌کند که سلامی به پری زیبایی که دوستش دارد برساند و از او می‌خواهد که بعضی از قید و بندهای اجتماعی را کنار بگذارد. شاعر در نهایت از ساقی می‌خواهد که تا فرصت وصال آماده شود، شراب ناب را به او برساند. در کل، این شعر به عشق، شوق و لذت از زندگی می‌پردازد.