غزل شمارهٔ ۷۰۲ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
وی تب کشیده دل را زلف تو تاب داده
رویت به یک لطیفه مه را سپر شکسته
چشمت به نیم غمزه دل را جواب داده
دل را لب تو از می تاراج روح کرده
جان را رخ تو از خوی بوی گلاب داده
پیش رخ و جبینت باج و خراج هر دم
هم مشتری کشیده، هم آفتاب داده
بیدار با تو خواهم یکشب که باده نوشم
وان مردم دگر را سر سوی خواب داده
چشم من از خیالت هر سوزنی که بسته
توفان گریه آن را یکسر به آب داده
فردا مگر عقوبت کم باشد اوحدی را
امروز عشقت او را چندین عذاب داده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوقهاش پرداخته و احساسات عمیق خود را بیان کرده است. او به تصویر کشیده که معشوقهاش چگونه دل و جانش را مجذوب کرده و هر نگاه و لبخند او تأثیر عمیقی بر دلش میگذارد. شاعر از عشق و میخوارگی صحبت میکند و تمایل دارد شبی را با معشوقهاش سپری کند. همچنین به از دست رفتن آرامش و غم ناشی از عشق اشاره کرده و از عذابهای ناشی از این عشق میگوید که هم اکنون او را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر نگران عواقب عشقش در آینده است و تأکید میکند که عشق حال حاضرش عذابهای زیادی برایش به همراه داشته است.