نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده

وین درد جگر سوز به درمان نرسیده

جانا، سخنست این همه سوراخ ببینید

بر سینهٔ این کشتهٔ پیکان نرسیده

افسوس! که موری نشکستیم درین خاک

وین قصه به نزدیک سلیمان نرسیده

ای ترک پری‌چهره، چه بیداد و جفا ماند؟

کز کافر چشمت به مسلمان نرسیده

از خوان تو برخاسته یغمای طفیلی

زان گونه که یک لقمه به مهمان نرسیده

شک نیست که این چشم چو دریا نگذارد

در شهر یکی خانهٔ توفان نرسیده

زود اوحدی اندر سخن خود برساند

آوازهٔ این جور به سلطان نرسیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و ناراحتی خود سخن می‌گوید و از ناکامی‌هایی که در زندگی‌اش تجربه کرده، ناله می‌کند. او به بررسی مشکلات و جراحاتی که بر دلش نشسته اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که هیچ یک از خواسته‌هایش به نتیجه نرسیده است. او از عشق و محبت ناچیزش به معشوق که با بی‌وفایی و بی‌توجهی او مواجه شده، غمگین است و به کم‌محلی و جفای او نسبت به خود اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با ابراز ناامیدی از اینکه صدای درد و رنجش به گوش هیچ‌کس نرسیده، احساس تنهایی و یأس می‌کند.