غزل شمارهٔ ۷۲۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بر فلک از رخ علم نور کشیده
زلف تو قلم در شب دیجور کشیده
حسن از اثر مستی و ناخفتن دوشت
صد سرمه در آن نرگس،مخمور کشیده
خط تو بر آن روی چو خورشید هلالیست
از غالیه بر صفحهٔ کافور کشیده
گفتار تو زنبور زبان از شکرینی
خط در ورق زادهٔ زنبور کشیده
ما از ره دور آمده نزدیک تو وانگاه
خود را تو زما بیسببی دور کشیده
اندیشهٔ وصل تو بسر نشتر سودا
خون از جگر عاشق محرور کشیده
از بس که بکشتی به جفا خسته دلان را
گرد تو ز ماتمزدگان سور کشیده
بارت ز دل و دیده و نازت به سر و چشم
هم سرو سهی برده و هم حور کشیده
از عشق تو چون اوحدی امروز جهانی
داغ ستمت بر دل رنجور کشیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه میپردازد و شاعر از عشق عمیق و رنجی که از دوری او میبرد صحبت میکند. او به ویژگیهای ظاهری معشوقه همچون زلف، چهره و خط اشاره میکند و این زیباییها را با طبیعت و عناصر مختلف مقایسه میکند. شاعر همچنین از احساسات عمیق خود، درد جدایی و تأثیر عشق بر دل و جانش میگوید و اینکه چگونه عشق او را به نوعی مجروح و خسته کرده است. در نهایت، عشق اوحدی به معشوقه به عنوان دلیلی برای ارتباط عمیق جهانی او با احساسات و رنجهای عاشقانهاش بیان شده است.