نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟

کامروز بی‌غم از در ما باز جسته‌ای

از روی عشوه بند قبا را گشاده باز

وز راه شیوه طرف کله بر شکسته‌ای

سیم از میان ببرده و در کیسه ریخته

زر در کمر کشیده و بر کوه بسته‌ای

امروز گو: شکفته مشو هیچ گل، که تو

صد گلبن شکفته و صد لاله دسته‌ای

گل نقل نیست باده بنه، کز دهان و لب

یک خانه شهد و شکر و عناب و پسته‌ای

برخیز و شمع را بنشان، یا بهل چنان

تا شمع بیندت که چنین خوش نشسته‌ای

گر دیگری ز حسرت او غصه میخورد

ای اوحدی، تو باری ازین غصه راسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شادی و سرور می‌پردازد و شخص گوینده از حال و هوای خوشی که دورش را احاطه کرده سخن می‌گوید. او از معشوق خواهش می‌کند که به خاطر زیبایی و خوشحالی‌اش شمع را روشن کند تا نشان بدهد که چقدر خوشحال است. در اینجا، از زیبایی گل‌ها و خوشمزه‌گی میوه‌ها هم صحبت می‌شود که به خوشی و زندگی شیرین اشاره دارد. همچنین، به غصه‌هایی که دیگران از حسرت می‌خورند، اشاره می‌شود و گوینده احساس می‌کند که خود از این غصه‌ها رها شده است. این شعر در کل به تجلی زیبایی، خوشی و رهایی از غم‌ها می‌پردازد.