نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای

تیغ ستم کشیده‌ای، ترک وفا گرفته‌ای

من طلب تو چون کنم؟ چون به تو در رسم؟ که تو

شیر ز دام جسته‌ای، مرغ هوا گرفته‌ای

نیست در اندرون من جای خیال دیگری

جای کسی کجا بود؟ چون همه جا گرفته‌ای

ما سر و مال در غمت باخته سال و ماه و تو

هم غم ما نخورده‌ای، هم کم ما گرفته‌ای

چیست گناه ما؟ که تو بار دگر به رغم ما

یار دگر گزیده‌ای، خانه جدا گرفته ای

جز به دعا نمیرسد دست من از غمت، ولی

راه نفس ببسته‌ای، دست دعا گرفته‌ای

هر گرهی ز زلف او باز کنی تو، اوحدی

کشور چین گشوده‌ای، ملک ختا گرفته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تلخی و درد ناشی از خیانت و جدایی معشوق می‌پردازد. او به شکایت از معشوق می‌نشیند که به رغم وفاداری‌اش، او را فراموش کرده و جای دیگری را انتخاب کرده است. شاعر احساس می‌کند که تمام وجودش پر از غم و اندوه است و در عشق خود به شدت دچار زیان شده است. او همچنین اشاره می‌کند که در دلش تنها عشق معشوق جا دارد و هیچ جای دیگری برای کسی دیگر نیست. در نهایت، شاعر ابراز ناامیدی می‌کند و تنها راه نجاتش را دعا می‌داند، اما حتی در دعا هم احساس می‌کند که معشوق به او بی‌توجهی کرده است.