غزل شمارهٔ ۷۵۰ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که دیگر بیگناه از من عنان پیچیدهای
دشمنی کردی روی از دوستان پیچیدهای
زور بر ما ناپسند آمد که از روی قیاس
پنجهٔ مسکین و دست ناتوان پیچیدهای
گر به سالی یک سخن با ما بگویی از دروغ
راست پنداری درو رمزی نهان پیچیدهای
آشکارا دی فرستادی دعایی نزد من
زیر هر حرفیش دشنامی نهان پیچیدهای
نامهای دوشم فرستادی به نام آشتی
چون به دیدم، بیست جنگش در میان پیچیدهای
التماس بوسهای کردم شبی، رفتی به خشم
وین نهان عمری برآمد تا در آن پیچیدهای
زلف و رویت جانب ما گوش میدارند و تو
زلف را زین تاب دادی، روی از آن پیچیدهای
قصه ها دارم، ولی نتوان نمودن پیش تو
کاوحدی را دم فرو بستی، زبان پیچیدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به هنرمندانهترین شکل بیان میکند که شخصی، که به نظر میرسد بیگناه است، از دلبستگیها و دوستیها فاصله گرفته و کنایههایی به دشمنی میزند. شاعر به این موضوع اشاره دارد که حتی اگر در کلماتش ظاهراً بر آشتی تأکید کند، زیر این ظواهر، دشنامها و تنشها نهفته است. در این شعر، احساسات متناقضی بین دوستی و دشمنی، عشق و خشم، و سخن و حقیقت وجود دارد. شاعر از احساسات خود و پیچیدگی روابط با معشوق خود سخن میگوید و به نوعی کنایه به ناگفتمانی و رازهایی دارد که در میان آنها وجود دارد.