غزل شمارهٔ ۷۴۷ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دلبرا، روز جدایی یاد ما میکردهای
یا چو از ما دور گشتی دل جدا میکردهای
اندرین مدت که روی اندر کشیدی زین دیار
با که میبودی؟ بگو: عشرت کجا میکردهای؟
چون سلامت میفرستادم به دست باد صبح
راست گو: دشنام دادی؟ یا دعا میکردهای؟
همچنین بیگانه بودی، یا چنان کت عادتست
هر زمان بیگانهای را آشنا میکردهای؟
گر گرفتی دوستان نو روا باشد، ولی
ترک یاران قدیم آخر چرا میکردهای؟
از بهای بوسه گنج آورده باشی زین سفر
همبرین صورت که میبینم بها میکردهای
هر چه میکردی صوابست، اینکه پیش اوحدی
نامهای ننوشتهای هرگز، خطا میکردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دلبری مینگرد که پس از جدایی، به یاد او بوده و حالا که از او دور شده، به بررسی رفتارهای او میپردازد. شاعر از او میپرسد که با چه کسی خوش میگذرانده و آیا به او سلامتی فرستاده یا دشنام داده است. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که چگونه دوستیهای جدید را پذیرفته ولی دوستان قدیمی را فراموش کرده است و از این رفتار او ناراحت است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که اگرچه او ممکن است در سفرش به کسی علاقه پیدا کرده باشد، اما هیچ نامهای به او ننوشته و به این ترتیب، رفتار او را مورد قضاوت قرار میدهد.