غزل شمارهٔ ۷۵۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کعبه گر ز دوست نبودی نشانهای
حاجی چه التفات نمودی به خانهای؟
مرغان آن هوا به زمین چون کنند میل؟
تا در میان دام نبینند دانهای
بویی ز وصل اگر به مشامش نمیرسید
رغبت به هیچ موی نمیکرد شانهای
این کوشش و کشش همه بیکار چون بود؟
عاقل چگونه دل بنهد بر فسانهای؟
تا عشق آتشی نزند در درون دل
از راه سینه کی بدر افتد زبانهای؟
محتاج پیک و نامه نباشد مرید را
کانجا کفایتست سر تازیانهای
خیز، ای رفیق خفته، که صوت نشیدخوان
آتش فگند در شتران از ترانهای
ثابت نباشد آن قدم اندر طریق عشق
کو میکند ز خار مغیلان کرانهای
گر راستست، هر چه طلب میکنم تویی
وین راه دور نیست بغیر از بهانهای
با اوحدی یکی شو و مشنو که: در وجود
هرگز در آن یگانه رسد جز یگانهای
ما را اگر محال نباشد به پیشگاه
این فخر بس که: بوسه دهیم آستانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و حالات عاشقانه میپردازد و از تمایلات و آرزوهای مریدان و عاشقان سخن میگوید. شاعر اشاره میکند که اگر نشانهای از دوست وجود نداشته باشد، پیروان چگونه میتوانند به خانهی او رجوع کنند. عشق و ارتباط با معشوق باید از عمیقترین احساسات درون سرچشمه بگیرد، و تلاش بدون عشق حقیقی بیفایده است. او بر این نکته تأکید میکند که عشق حقیقی نیازی به میانجیگری و پیامرسان ندارد و با همان اشتیاق میتوان به معشوق نزدیک شد. او همچنین به همراهی دوستان و عاشقان و اهمیت پیوند عمیق میان آنها اشاره میکند و به ارزش بوسه بر آستان محبوب اشاره میکند که نشانهای از عشق و ارادت است. در نهایت، شاعر به وحدت و همراستایی با معشوق تأکید دارد و میگوید که در عشق واقعی، دو گانهای وجود ندارد.