نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ماهی، که لبش بجای جانست

گر ناز کند،به جای آن است

از چشم دلم نمی‌شود دور

هر چند ز چشم سرنهانست

گر در طلبت هزار باشند

غیرت نبرم، که بی‌نشانست

آن کو به یقین نبیند او را

چون نیک نگه کند گمانست

ای دیده من اول زمانت

دریاب، که آخر زمانست

بر یاد تو جامه پاره کردم

باز آی، که خرقه در میانست

تخمی که تو کاشتی نمو داد

عهدی که گذاشتی همانست

این تن، که بر تو مرده، دل شد

و آن دل، که غم تو خورد، جانست

نتوان ز تو روی در کشیدن

بارت بکشیم، تا توانست

چشم سر ما غلط نبیند

کش سرمه ز خاک اصفهانست

سرنامهٔ عشق خود ز ما پرس

کین عشق نه کار دیگرانست

زود از در گوش باز گردد

هر قصه، که بر سر زبانست

آنرا که خطیب سود خواند

در مذهب اوحدی زیانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان عشق و تمایلات عاطفی شاعر می‌پردازد. شاعر از عواطف و تجربه‌های خود در عشق سخن می‌گوید و به زیبایی معشوق اشاره می‌کند که گرچه از چشم دور است، اما در دل شاعر جای دارد. او تأکید می‌کند که عشقش از دیگران متمایز است و هر چه به دنبال معشوق برود، غم و اشتیاق او را فراموش نمی‌کند. شاعر در نهایت به اهمیت و عمق این عشق اشاره می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که با دقت به عشق و احساسات او توجه کند.