نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارا، یاد می‌داری که یاد ما نمی‌کردی؟

سگان را در بر خود جای و جای ما نمی‌کردی؟

چو جانت می‌سپرد این تن به جز خونش نمی‌خوردی؟

چو خوانت می‌نهاد این دل به جز یغما نمی‌کردی؟

نشان درد می‌دیدی ولی درمان نمی‌دادی

به کوی وصل می‌بردی ولی در وا نمی‌کردی؟

نخستین روزت ار با من نبودی فتنه اندر سر

چو رخ در پرده پوشیدی دگر پیدا نمی‌کردی

به پس فردا رسید آن کم به فردا وعده می‌دادی

چرا فردا همی گفتی؟ چو پس‌فردا نمی‌کردی

دلم را می‌نهی داغی و گرنه در چنین باغی

رخ از خیری نمی‌بردی دل از خارا نمی‌کردی

دوای اوحدی جستم ز درد سر بنالیدی

گرت سودای ما بودی چنین صفرا نمی‌کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ی یاد کردن و فراموشی صحبت می‌کند. شاعر به کسی اشاره دارد که هرگز یاد او را نمی‌کند و به او توجهی ندارد، در حالی که شاعر عشق و دل‌تنگی خود را بیان کرده است. شاعر می‌گوید که حتی اگر جانش را فدای معشوق کند، او هیچ توجهی به او ندارد و فقط دردهایش را می‌بیند اما درمانی ارائه نمی‌دهد. شاعر در تنهایی و بی‌پناهی خود از معشوق می‌خواهد که به وعده‌هایی که داده عمل کند، اما می‌بیند که هرگز عملی نمی‌شود. در نهایت، ناامیدی و سردی ارتباط میان آن دو احساس می‌شود.