غزل شمارهٔ ۷۸۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روی در پرده و از پرده برون مینگری
پردهبردار، که داریم سر پردهدری
خلق بر ظاهر حسن تو سخنها گویند
خود ندانند که از کوی تصور بدری
هر کسی روی ترا بر حسب بینش خویش
نسبتی کرده به چیزی و تو چیز دگری
لاله خوانند ترا، آه! ز تاریک دلی
سرو گویند ترا، وای! ز کوتهنظری
تو به نظاره و برجستن رویت جمعی
متفرق شده در هر طرف از بیبصری
عشق ارباب هوی وه! که چه ناخوش هوسست
گلهٔ دیو دوان در پی یک مشت پری
اوحدی را ز فراقت نفسی بیش نماند
آه! اگر چارهٔ بیچارگی او نبری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبه پرشور معشوق است و تأکید میکند که هر کس بر اساس فهم و بینش خود، معشوق را به شکلی متفاوت میبیند. شاعر به معشوق میگوید که دیگران تنها جلوههای ظاهری او را میبینند و از عمق وجود او بیخبرند. همچنین به تلخی عشق اشاره میکند و میگوید که این عشق پر از حسرت و آرزوهاست. در نهایت، شاعر از حالت ناامیدی خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که درمانی برای درد جداییاش بیابد.