نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی

دلت بر وی نمی‌سوزد به فرمانش نمی‌سازی

تنم را خون دل خوردی و ترکش می‌کنی اکنون

عجب دارم ز کیش تو که: قربانش نمی‌سازی؟

ز کار من همی پرسی که چونست آن؟ نمی‌دانم

به دشواری کشید این کار و آسانش نمی‌سازی

لبت یک روز بوسی، گفت،خواهم داد، سالی شد

عجب گر باز از آن کشتن پشیمانش نمی‌سازی!

ترا تا تیر مژگان در کمان ابروان آمد

ندیدم سینه‌ای کآماج پیکانش نمی‌سازی

دلم را بارها گفتی که: سامانی دهی، اکنون

چو شد سرگشته می‌بینم که سامانش نمی‌سازی

نمودی: کاوحدی را جمع خواهم داشتن، اکنون

نباشی جمع، تا روزی پریشانش نمی‌سازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از درد و رنجی که از عشق و جدایی می‌برد سخن می‌گوید. او از معشوقه‌اش می‌خواهد که به حال دلش توجه کند و درمانی برای دردی که احساس می‌کند، بیابد. شاعر احساس می‌کند که معشوقه‌اش بی‌تفاوت است و به او اهمیت نمی‌دهد. در ادامه، او به وعده‌ها و امیدهایی که معشوقه‌اش به او داده اشاره کرده و می‌گوید که این وعده‌ها محقق نشده‌اند. شاعر از عمق احساساتش و ناامیدی‌اش می‌نویسد و به عدم توجه و محبت طرف مقابل اشاره می‌کند. در نهایت، او به ناکامی در جمع کردن آنچه که دوست دارد اشاره دارد و حس سردرگمی و پریشانی را به تصویر می‌کشد.