نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مبارک روز بود امروز، یارا

که دیدار تو روزی گشت ما را

من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم

به چشم خود بهشت آشکارا

نه مهرست این، که داغ دولتست این

که بر دل بر ز دست این بی‌نوا را

ز یک نا گه چه گنج دولتست این؟

که در دست اوفتاد این بی‌نوا را

درین حالت که من روی تو دیدم

عنایت‌هاست با حالم خدا را

هم آه آتشینم کارگر بود

که شد نرم آن دل چون سنگ خارا

مرا تشریف یک پرسیدنت به

ز تخت کیقباد و تاج دارا

بکش زود اوحدی را، پس جدا شو

که بی‌رویت نمی‌خواهد بقا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و روحانی شاعر می‌پردازد. شاعر از دیدار یارا و تاثیر عمیق آن بر دلش سخن می‌گوید. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و عنایت یار قرار گرفته و آن را نوعی بهشت می‌داند. شاعر همچنین از احساسات آتشین و دلتنگی‌هایش می‌گوید و اشاره می‌کند که برای او، دیدن یار مانند تاج و تختی در زندگی‌اش است. در نهایت، شاعر از جدایی و خواسته‌ای برای بقا به دور از یار ابراز نگرانی می‌کند.