شمارهٔ ۱۰۸ امیر پازواری
چه فتْنوئه ته چشْ که نَشومَه خو من
ته فکر و خیال دَرْمه درازه شُو من
دیمْ باد اینه ته، نشیر مه مُونگه شُو من
چشْ باد اینه ته، برْمه کمّه هُوهُو من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
چه فتنه است دو چشمت، ربود از من خواب / شب دراز به فکر تو هستم و بیتاب بیاد روت نشینم همه شبمهتاب / به یاد چشم تو آید ز دیدهام خوناب