شمارهٔ ۱۱۰ امیر پازواری
دوستْ ره دیمه که آمِل کیچه وارن (آرن)
اونْ دیم وُ دستونْ رهْ به من کاشْ بیارن
مَرْدِمْ اَملْ گوئنْ وُ جانْ ره وازنْ
مه اَملْ اونجوئه که مرهْ خشْ دارن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دوست را میدیدم که از کوچهی آمل میآورند (گذر میکنند) / کاش آن چهره و دستها را برای من بیاورند (می آوردند) مردم آمل میگویند و جان را میبازند (جان خود را میدهند) / [ولی] آمل من آنجا است که مرا خوش نگاه دارند