نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰ امیر پازواری

امیر پازواری / دوبیتی‌ها

ته روشن چلا سوکنّه سون نیر بو!

چشم بدو کوتاه نظر، با ته دیر بو!

زَوَرْدَستونِ عالمْ به ته چنگ اسر بو!

خانِ او کَشْچی، ته مطبخِ مِزیّر بو!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

چراغ روشنت که می‌درخشد به سان کانون نور باد! / چشم بدو نظر تنگ از تو دور باد! زورمندان (زبردستان) جهان به دست تو گرفتار باشند! / آبکش و پیشکار خان، مزدور (مزدبگیر) آشپزخانه‌ی تو باشند! *** تو روشن چراغی، من پروانه‌ی تو تو مست و شیدایی، من دیوانه‌ی تو هر کس که می‌خورده به پیمانه‌ی تو مدام شو و روز، میل کنّه خانه‌ی تو تو روشن چراغی، من پروانه‌ی تو تو مست و شیدایی، من دیوانه‌ی تو هر کس که خورد می، به پیمانه‌ی تو مدام شب و روز، میل کند خانه‌ی تو تو چون شمعی و من پروانه‌ی تو تو شیدایی و من دیوانه‌ی تو خورد گر می‌کس از پیمانه‌ی تو گراید روز و شب بر خانه‌ی تو