شمارهٔ ۱۴۷ امیر پازواری
چِلُویی دوسْ مه، هر دم چِلُو دَری تو
زرِ شیشهره مونّی، گِلُودَری تو
اگر دونّم که قلم فرُو دری تو،
اونوخت اِمِّهْ من، اوّلِ خُودری تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ای دوست چلاوی من، که در چلاو زندگی میکنی / مانند شیشهی زرّینی هستی که در تو گلاب انباشته است اگر بدانم که وصف زیباییهای جادوکنندهی تو در خامهی من میگنجد، در آغاز خوابیدن تو که برایم زیباترین و بهترین مینمایی و هنگام نقشبرداری از وجود توست، به نزد تو میآیم.