شمارهٔ ۲۳۴ امیر پازواری
قروُون شاهِ دُلدُلْ سوار که زَرّین طوره
دیگر ذوالفقارْ، اَونکه شکافتهْ موره
میون بَزوئهْ مُرّهی سَگه خوره
دینگوئهْ ترازی، سَرْ نَورْدهْ، موره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
قربان شاه دلدلسوار شوم که تور اسبش زرّین است / دیگر ذوالفقارش که موی را میشکافت آنکه مُرّهی سگ صفت را میان برید (دو نیمه کرد) / [دو نیمه] را به ترازو نهادند مویی نسبت به هم سرک نمیزدند