شمارهٔ ۲۴ امیر پازواری
اَمیرْ گِنِهْ: حٰالِ سَکِراتْمِهْ گُوهِرْ!
خِضْری حَسُودی نَکِنْ، بِرُو مِنِهْ سَرْ
مِنْ بَمِرْدْ نِیٰاوُونِمْ، دَوُونِمْ نَظِرْ
اَنْدی تِمٰا دٰارْمِهْ تِهْ بِیٰایی مِهْ وَرْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید:ای گوهر! من در حال احتضار هستم، / تو خضری، حسودی مکن، بیا به سر وقت من (به نزد من) اگر من در انتظار مرگ در بستر افتاده باشم (من نخواهم مُرد و در انتظار تو میمانم) / بسیار آرزو دارم (آزمندم) که به سروقت من بیایی