شمارهٔ ۲۵۲ امیر پازواری
یاری نَکردی، جُزْ ره مه جٰا چه گیتی؟
چشمکْ بَزُومه، لُو شه ره گاز بئیتی
این دپیت مَپیتْ که تو مه جا سَرْ گیتی
منْ دونسّمهْ یار دیگر بئیتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
یاریام نکردی، چرا جامهی ابریشمین از من گرفتی؟ / چشمک که زدم، [چرا] لب خود را به دندان گزیدی؟ این گیرودار و پیچیدگی که تو با من آغاز کردی / میدانستم که یار دیگری برگزیدی