شمارهٔ ۲۷۴ امیر پازواری
گلِ وَلگْ ته جا گَرْ هاکنهْ نخاری
دَرْ دَمْ به منه چشِ اَسْلی دَرْآری
تو که سرخهْ گِل وَلْگْ ره جومه داری
ورازْنهْ مه دلْ ره صید کردهْ داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اگر به این اندام لطیف چون برگ گل تو گزندی برسد، در، دم، و بهگونهی آنی از چشمانم اشک جاری خواهد شد. تو که از برگ گل جامهی سرخ بر تن داری / برازنده است که مرا شکار کرده باشی