نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۵ امیر پازواری

امیر پازواری / دوبیتی‌ها

خارهْ چشمِ یارْ، خو بکردهْ آیی وی

ته خشهْ سخنِ وَرْ که شومّه شیر پَیٰ

تا وینّی چُوبی اسبْ، بَورنْ سَمْتِ رَیْ

اُونوَختْ گمّه: مه حالْ رهْ وارَسنی کی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

باز چشم سالم یارم به خواب رفته است / [ای یار] با سخن خوش تو، من به دنبال کار خود می‌روم (به‌دنبال شیر درنده می‌روم) تا ببینی که تابوت مرا به‌سوی گورستان می‌برند / آن‌گاه می‌پرسم: کی حال مرا وارسی می‌کنی؟