شمارهٔ ۳۰ امیر پازواری
اَمیرْ گِنِهْ: دٰادْ بِهْ دَسِّ بی بِقٰا یٰارْ
دی وی مِهْرِبُونْ بییِهْ، اَمْرُو دِلٰازٰارْ
یِکْتا سِخِنِ وَرْ، دِنِهْ وی اَنْدی کٰارْ
مِهْ رُوشِنِهْ روُزْرِهْ هٰاکِرْدِهْ شُوی تٰارْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: فریاد از دست یار بیوفا / دیروز، او مهربان بود، امروز دلآزار است. برای یک حرف، این همه کار (ناروا) انجام داده است. (و) روز روشن مرا شب تار کرده است.