شمارهٔ ۴۵ امیر پازواری
امیر گنه: مه تنْرِهْ تِفاکَشی کَسْ
نشومَه اونْ کیچِهْ رِهْ که بُوردِهْ ناکَسْ
ناکَسْ رِهْ نصیحتْ هاکِنی هزارْ کَسْ
ناکسْ ناکسه، ناکِسِهْ ناکِس کَسْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: اگر کسی تنم را ذرهذره و تباه کند (کباب کند) / کوچهای را که ناکس رفته است، گام نمیگذارم اگر ناکس را هزار کس پند دهند / ناکس ناکس است، خویش ناکس هم ناکس است کشد بر سیخ اندام مرا کس قدم ننهم رهی، کش رفته ناکس هزار عاقل دهد پندی به ناکس بود ناکس همانا، ناکسش کس