شمارهٔ ۶۱ امیر پازواری
سیاهی سَرْ، خطّ اَلِفِهْ ته زِلْفْ
یک روز تَدیینْ، صد هزار حفِهْ ته زلْفْ
سیاهی، شُوی تار و تاریکِه ته زلفْ
هرْ کُوچه گِذِرْ کِمِّهْ رَفیقهْ ته زلفْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
زلف (گیسوی) مشکین تو، مانند «الف» کشیده است یک روز ندیدن زلف تو، هزار حیف است زلف (گیسوی) مشکین تو، مانند «الف» کشیده است / یک روز ندیدن زلف تو، هزار حیف است سیاهی زلف تو مانند شبِ تار و تاریک است / از هر کوی که گذر میکنم، زلف تو یار انگارهی من است