شمارهٔ ۱ امیر پازواری
وَالشَّمْسُ تِنِهْ چیروُئِهْ وَ ضُحیٰهٰا
یٰا قُرْصِ قَمِرْ مُونِنْ اِذٰا تَلیٰهٰا
دَنْدوُنْ سینِ «یٰاسینهْ» دِ زِلْفوُنْ طاهٰا
اَمیرْ بِهْ هَمینْ تُو پَیْ بَورِدْ بِهْ جٰاهٰا
تٰا ایزِدْ بِنٰا کِرْدْ، بِنِمٰا سِمٰاهٰا
بِنٰا هُو نِیٰا وَالْاَرْضِ، مٰ سِواهٰا
بِسٰا تِهْ تِنِهْ چیرِهْ اِذٰا سَجیٰهٰا
فِلِکْ کِرْدِهْ هَمی اَحْسَنْ اِذٰا یغشیٰهٰا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
خورشید چهرهی تست هنگامی که بدرخشد / یا به گردهی ماه میماند، که از پی آن بتابد دندان تو سین یاسین و دو زلفان تو مانند طاهاست / امیر کاش با همین تاب و توفش تو به جاهایی پی میبرد. تا ایزد کاینات را بنا کرد و آسمانها را نمایان ساخت / زمین و آنچه را که در آن هست بنا نهاد. چهرهی تو را مانند شب بههنگام آرام گرفتنش ساخته / سپهر (آسمان) ستایش میکرد هنگامیکه جهان در پرده سیاهی فرو میرفت.