نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

وَالشَّمْسُ تِنِهْ چیروُئِهْ وَ ضُحیٰهٰا

یٰا قُرْصِ قَمِرْ مُونِنْ اِذٰا تَلیٰهٰا

دَنْدوُنْ سینِ «یٰاسینهْ» دِ زِلْفوُنْ طاهٰا

اَمیرْ بِهْ هَمینْ تُو پَیْ بَورِدْ بِهْ جٰاهٰا

تٰا ایزِدْ بِنٰا کِرْدْ، بِنِمٰا سِمٰاهٰا

بِنٰا هُو نِیٰا وَالْاَرْضِ، مٰ سِواهٰا

بِسٰا تِهْ تِنِهْ چیرِهْ اِذٰا سَجیٰهٰا

فِلِکْ کِرْدِهْ هَمی اَحْسَنْ اِذٰا یغشیٰهٰا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خورشید چهره‌ی تست هنگامی که بدرخشد / یا به گرده‌ی ماه می‌ماند، که از پی آن بتابد دندان تو سین یاسین و دو زلفان تو مانند طاهاست / امیر کاش با همین تاب و توفش تو به جاهایی پی می‌برد. تا ایزد کاینات را بنا کرد و آسمانها را نمایان ساخت / زمین و آنچه را که در آن هست بنا نهاد. چهره‌ی تو را مانند شب به‌هنگام آرام گرفتنش ساخته / سپهر (آسمان) ستایش می‌کرد هنگامیکه جهان در پرده سیاهی فرو می‌رفت.