نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

کٰاشکی نهشْت بومْ شه پا این کُهنه دیرْ من

بسی دست و پا کردمهْ چه نَرّه شیر من

نَر پَلنگْ پیُون خنه بساتمه دیرْ من

اسا وسّه ته پلی بوینم خیرْ من

اُونمَحَلْ دعَینْ داشتمه ندیمه خیرْ من

اسٰاعینک جیرْچی بوینم خیرْمن؟

به شه بیکسی خنه بساتْمه دیرْمن

هلاکه تنه پَلی ندیمه خیر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

کاشکی پا در این دیرکهن نمی‌گذاشتم / مانند شیر نر، بسیار دست و پاکردم مانند پلنگ نر، در جای دور، کنام ساختم / اکنون که می‌بایست از تو خیر ببینم آن‌گاه که دو چشم بینا داشتم خیری ندیدم / اکنون در زیر عینک چه چیزی ببینم؟ به‌سبب بی‌کسی خانه به‌دور از اغیار ساختم / هنوز (تاکنون) که از بر تو خیری ندیدم